آیا پس از وقوع دو جنگ تحمیلی اخیر با آمریکا و رژیم صهیونیستی، تغییری در باورهای ما نسبت به نحوه تعامل با کشورها، به ویژه کشورهای منطقه ایجاد خواهد شد؟ این پرسشی کلیدی است که باید همین روزها که داریم پایههای ایران پساجنگ را میریزیم به آن پاسخ دهیم.
سالها ذهنیتهای غلط و دوقطبیهای نادرستی در فضای نخبگانی ترویج میشد که میان اقتصاد و سیاست در فضای روابط بینالملل تفکیک قائل میشد و بعضاً از زبان برخی مسئولان سابق با عنوان یارانه اقتصاد به سیاست مطرح و این گونه تصور میشد که میتوان بدون توجه به رویکرد سیاسی کشورها با آنها روابط اقتصادی داشت. در حقیقت در این نگاه، روابط خارجی صرفاً بر مبنای نفع اقتصادی تصور شده و هر گونه دخالت عناصر سیاسی از قبیل همجهت بودن در مواجهه با دشمنان و ضرورت همراهی اقتصادی همپیمانان سیاسی از جنس یارانه دادن اقتصاد به سیاست تعبیر میشد.
با این حال جنگ اخیر نقطه فروپاشی کامل این ذهنیت بود. دیدیم که تبدیل شدن امارات متحده عربی به یکی از بزرگترین شریکان تجاری ایران در سالهای اخیر تا چه اندازه از لحاظ امنیتی برای کشور مخرب بوده است. به وضوح میتوان ردپای امارات را در فشارهای ارزی سالهای اخیر دید. اکنون نیز امارات شاید به پشتوانه نقشی که در اقتصاد ایران ایفا میکند، چنین جسورانهتر از سایر کشورهای جنوب خلیج فارس، برای جمهوری اسلامی ایران خط و نشان میکشید.
صد البته حاکمان امارات بابت این خط و نشانها پاسخهای صریح دیدند و گوشمالی اساسی شدند و در ازای ورود جاهطلبانه خود به بازی در نقش نیروی نیابتی آمریکا و اسرائیل در جنوب خلیج فارس، ضربات سختی را متحمل شدند و از این پس باید به فکر جبران صدها میلیارد دلار ضرر و زیان ناشی از فرار سرمایهها از کشور خود باشند، اما اکنون که برای جبران خلأ امارات در نقشه تجاری کشورمان به دنبال سایر مسیرها هستیم توجه به چند نکته ضروری است:
۱. روند تجارت با کشورهای منطقه باید متناسب با نسبت آنها با تهدیدهای امنیتی و جبههبندیهای سیاسی در منطقه تنظیم شود و فاصله گرفتن معنادار شریکان تجاری از خط قرمزهای امنیتی و سیاست خارجی کشورمان باید با پاسخ متناسب در مناسبات تجاری همراه شود.
۲.همکاری تجاری با کشورهای منطقه باید با توازن در تجارت همراه باشد. آمار گمرک در سال ۱۴۰۳ نشان میدهد واردات ایران از امارات ۷/۱۵میلیارد دلار و در مقابل صادرات به این کشور فقط ۲/۶میلیارد دلار بوده است. فاصله ۵/۲ برابری واردات از امارات و صادرات به این کشور و به ویژه نقش کلیدی امارات در تسویه تجارت با سایر کشورها، نشاندهنده این است که ما در تجارت با امارات به جای وابستگی متقابل، وابستگی تقریباً یکسویهای ایجاد کرده بودیم، آن هم در شرایطی که روز به روز مواضع سیاسی امارات علیه ما تندتر میشد. شاید اگر توازن در نسبت صادرات و واردات ایران و امارات برقرار بود، موضع اماراتیها هم در این جنگ تا حدی تغییر میکرد.
۳.ابزارهای قدرت ایران به ویژه در حوزه انرژی باید در تجارت خارجی بیشتر مورد استفاده قرار گیرد. این روزها که پاکستان سعی دارد بخشی از نقش قبلی امارات را در تجارت با ایران ایفا کند، بد نیست یادآوری کنیم این کشور چگونه تحت فشار آمریکا، پروژه واردات گاز از ایران را متوقف کرد. وابسته کردن همسایگانی چون پاکستان، ترکیه و عراق به واردات گاز و برق از ایران، نقش مهمی در متوازنسازی تجارت ما با همسایگان و تنظیم روابط سیاسی با آنها با استفاده از ابزار انرژی دارد. البته در این میان محدودیتهای داخلی در حوزه انرژی به ویژه سرمایهگذاری در افزایش تولید برق و گاز و کاهش مصرف، پیششرط مهمی است که باید محقق شود اما اگر ایران نقش کلیدیتری در تأمین نیاز کشورهای همسایه به انرژی ایفا کند، میتوان روابط اقتصادی متوازنتر و در نتیجه روابط سیاسی مطمئنتری با همسایگان تعریف کرد.
۴.نقش قدرتهای فرامنطقهای در پیوند دادن اجزای تجارت خارجی کشور مهم است. به عنوان مثال نفوذی که چین در اقتصاد پاکستان دارد و نقش مکملی که تعریف روابط اقتصادی و تجاری سهگانه بین ایران، چین و پاکستان ایفا میکند، فرصت طرحریزی تجارتی پایدار و استراتژیک میان ایران و پاکستان با حلقه وصلی نظیر چین را ایجاد میکند.
در نهایت باید گفت مهمتر از همه تغییر نقشها در نظام بروکراسی در ارتباط با رابطه اقتصاد و سیاست خارجی است. باید در مهمترین اجزای تصمیمسازی از شعام تا دولت و شورای هماهنگی سران قوا، مسئله امنیت، روابط خارجی و اقتصاد در یک کلیت واحد دیده شده و از نگاههای جزیرهای که هر بخش صرفاً نگاه بخشی و محدود خود را دنبال کند، پرهیز شود.




نظر شما